تبليغاتX
قبرستون محبت !!

قبرستون محبت !!

میدونم خیلی شد اما !!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آبجی اگه میشه یه وب بزن بیام اونجا باهات حرف بزنم ......

من وقتی نمیتونم جواب کامنت بذارم برات احساس خفگی میکنم

چون نمیتونم جواب بدم یا بات حرف بزنم

خواهش میکنم

به کمکت هم نیاز دارم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اهميت!

يه سوال؟

كي منو ميشناسه؟

كي ميدونه من دخترم يا پسر؟

كي ميدونه من چن سالمه؟

كي ميدونه من چي كار ميكنم؟

كي ميدونه من هر روز چيا ميكشم؟

كي ميدونه من تويه دلم چيه؟

كي ميدونه ...

كدومتون با اخلاق ، رفتار ، حرفام ، كارام ، مشكلام ، دردام ... آشناس؟

چرا فكر ميكنين همه مشكل من همين يكي دوتا چيزه كه مينويسم يا از خودم ميگمه؟

چرا فكر ميكنين همه چيز رو در مورده همه كس ميدونين با يكي دوبار باهاش حرف زدن؟

چرا فكر ميكنين همه چيز به همون سادگيه كه ميگم؟

چراااااااا؟؟؟؟

چرا فكر ميكنين همه چيز اون طوريه كه تويه ذهنتون از طرف ساختينه؟؟؟

واقعا چراااااا؟؟؟؟؟؟

حقیقت انسان به آن چه اظهار میکند نیست بلکه حقیقت او نهفته در آن چیزی است که از اظهار آن عاجز است بنابراین اگر خواستی او را بشناسی نه به گفته هایش بلکه به ناگفته هایش گوش فرا بسپار

خدايا چرا بايد هميشه اين بندت رو از قلب عذاب بدي؟؟؟

واقعا چرا؟ چرا بايد بعد مدتي با كسايي كه حتي فكرشم نميتونم بكنم دلمو ميشكني؟

چرا تا خسته ميشن از يكي ، از كاراش ، از حرفاش ، از ... زودي پس ميزنن!! ناراحت ميشن از دستش!! كم محل ميشن بهش!! ميشكونن دلشو!! ميرنجوننش !!

چرا ديگه فكر نميكنن اين همين جوريش خوب نبود ، منم بدترش نكنم!!

چرا هموني كه تويه درونشونه رو نشون نميدن!!

چرا زودي تركت ميكنن!!

چرا نيومده ميرن!!

چرا همش فكر ميكنن اوني كه خودشون ميگنه!

چرا نميخوان چيزي رو قبول كنن!!

چرا فكر ميكنن همه آدما با هم يكين!!

چرا فكر ميكنن مشكل فقط مسكل خودشونه!!

چرا فكر ميكنن حرفي كه ميزنن درسته!

 خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا چرا اينقدر غرور گذاشتي بين آدما؟

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ، ولی با خفت و خواری پی شبنم نمیگردم . . .

خدا چرا يكي نميخواد واقعا بياد و درك كنه؟

اصلا درك كرد چي كار ميخواد بكنه!!!

خدا خودت ميدونستي اين طوري ميشم؟؟؟؟؟

چرا در اوج تنهايي و تاريكيام يكي مياد و بعده يه مدت ميره و كم محل ميشه!! لااقل ساده بره!! چرا بيشتر آتيش ميزنه به درد جونم! چرا قلب من؟ چي ميخوايي ديگه از اين يه تيكه گوشت؟ ديگه ميخوايي كجاشو بشكنن؟ ديدن تيكه تيكه شدنش بس نبود؟؟ چرا ديگه ميخوايي اين تيكه هارو هم خوردترش بكني؟؟؟

مگه من از تو چي خواستم ؟؟ چرا وقتي ميگم مردن رو دوست دارم ، ميخوام بميرم ميگم متاسفم برات!! خيلي ضعيفي! زود پس ميزني! زود تسليم ميشي! با مشكلات نميجنگي! مقاوم نيستي ... !!

چرا بدون اينكه منو بشناسن اينارو ميگن؟؟؟؟؟

آخه چرا فكر ميكنن همه روزام خوبه و چون اون روز به يه مشكل برخوردم آرزويه مردن ميكنم!!

چرا اينو به خودشون نميگن قبلا چي كشيده؟ الان چي ميكشه؟ چه مرگشه! چرا ناراحته!

خدا ميدوني مشكل من چيه؟

مشكل من قلبمه! كه با كوچكترين محبت فكر ميكنه ديگه همه درداش تموم شده!!

اما ميشكنه!! اما بازم به كوچكترين محبت يكي ديگه دل خوش ميشه!! اما بازم ميشكنه!! هر بار واسه ديدن محبت واقعي تشنه تر ميشه و درد شكستنشم بيشتر ميشه!!

آخه يكي نيست بگه تا حالا چن بار به خاطر گرفتن بغض تويه گلوت نتونستي از خدا گله و شكايت كني!!

كي ميدونه وقتي گريه ميكني چي از چشات مياد!!

كي ميدونه پشت اون صورت خندون و اون لبخنده ظاهري چي ميگذره!!

كي ميدونه ؟؟؟؟

خيلي چيز هست .. اما نميدونم كدومشو بگم!!بگم چي ميشه!!

اصلا چرا بايد بگم؟؟!! قلبي كه ديگه شده قبرستون محبت!

فرانسیس كافكا  : قلب خانه ای است با دو اتاق خواب كه در یكي شادي  و در دیگری رنج زندگی می كند! نباید زیاد بلند خندید و گرنه رنج در اتاق دیگری بیدار می شود.

ميدوني خدا؟؟ ديگه خستم!‌خودت بهتر ميدوني چي ميگذره تويه دلم!! آخه تو خدايي و منم اون محتاج

سا قيا امشب صدايت با صدايم ساز نيست,.. يا كه من بسيار مستم يا كه سازت ساز نيست,.. ساقيا امشب مخالف مي نوازد تار تو,.. يا كه من مست و خرابم يا كه تارت تارنيست 

با همه دلواپسي هام چشم به در مونده نگاهم بغض دلتنگي و حسرت پيچيده تو سينه آهم آروم آروم پاگذاشتي تو شباي سرد و تيره ميگي فرصتي نمونده واسه عاشقي چه ديره ولي من هم نفس تو شايدم هم قفس تو ندونستم چه کوتاهه عمر اين يک هوس تو 

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم. 

یه روز من مُردم و تو منو دوست داشتی پنج شنبه ها بیا سرِ مزارم و گلِ سرخی رو روی قبرم بذار تا همیشه اون گلی که بهت داده بودم رو به خاطرم بیارم ... ولی... اگه تو مُردی ... من فقط یک بار میام سر مزارِت .. میام و اون دسته گلِ سفیدِ مریم رو که با خون خودم سرخشون کردم ، برات هدیه میکنم وعاشقانه کنارت جون میدم تا بدونی هیچ وقت تنها نیستی 

مرابا آتش عشقت بسوزان ونترس ، زیرااشک چشمانم آن راخاموش می کند ، ولی مواضب قلبم باش که تودرآن جای داری. 

ای تنهای عزيز آن که در تنها ترين تنهايی تنهايت گذاشت ای کاش که در تنهاترين تنهايی اش تنها کسش تنهايش گذارد 

هيچ کس نمی تونه به دلش ياد بده که نشکنه ولی من حداقل می تونم بهش ياد بدم که وقتی می شکنه با لبه تيزش دست اونی که شکسته رو نبره 

هر وقت دلی را شکستي يه ميخ به ديوار به زن و هر وقت تونستی اون دل رو دوباره به دست بياری اون ميخ رو از ديوار در بيار ولی يادت باشه که ميخ سخت در می ياد و جای ميخ روی ديوار برای هميشه می مونه 

اگه می دونستی چقدر تنهام هميشه برام گريه می کردی. اگه می دونستی هميشه اشک ميريزم هيچ وقت تنهام نمی گذاشتی 

سعي کن هيچوقت عشق رو گدايي نکني چون هيچوقت به گدا چيز با ارزشي نميدن 

تو دستات يه پروانه مي گيري مي خواي ببيني زندست يا نه؟انگشتاتو باز مي کني فرار مي کنه .محکم مي گيريش مي ميره.دوست داشتن يه همچين چيزيه 

پيش از اينکه ترکش کنی پيش از آخرين وداع .. يا آخرين نگاه درنگ کن لحظه ای کوتاه درنگ کن... و در چشمهايش دوباره نگاه کن چه می بينی؟

آنروز می آيد روزی که صبح میشود و بنفشه شراب صورتی را مینوشد. ميدانی...هيچ نگران مباش ! آنروز ديگر بنفشه دلتنگِ تاخير قطره های شبنم نمیشود . او خود روز ها و روز هاست که مرده است. و ديگر حتی باران شدن شبنم نيز به او نمی رسد

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم

اگر بهترين دوستم نيستي لااقل بهترين دشمنم باش اگر غمخوارم نيستي لااقل بزرگترين غمم باش. هر چه هستي بهترين باش چون بهترينها هميشه در ياد خواهند ماند پس در بدترين خاطره هايم بهترين باش

 اي كاش آخر تقويم عشق حرفي از روز باراني نبود

نميدونم برا كي مينويسم! مهم اينه كه برا خودم مينويسم!

حال و حوصله نوشتم ندارم! واسه همين حال و هوامو با جمله هايه زير توصيف ميكخوام بكنم!

به خدا خيلي داغونم!!

 

از طرف اوني که تنهاست ، تنها اومده ، تنها ميره ، تنهاش ميزارن ، تنها يک آرزو داره ، اونم اينکه تنهاش نزارن

انتظار مي کشم  سرد و ساکت . ايمان دارم به کفر . عشق مي ورزم به نفرت . تا انتها .کمي نزديک تر

تاحالا دل تنگ کسي شدي؟ اصلا ميدوني دلتنگي چيه؟ اونم ازبدترين نوعش؟ بزرگترين دلتنگي اينه که بدوني اوني که دوسش داري هيچوقت ماله تو نميشه. اينه که بدوني يه روزي ازکسي که دوسش داري بايد جدا بشي چه بخواي چه نخواي هيچ وقت نذار هر رهگذري که رد ميشه رو دلت يادگاري بنويسه چون بعدا پاک کردنش خيلي سخته ارزو دارم که تو هميشه يه لبخند قشنگ رو لبهاي من باشي تا ديگران نفهمن 

مرابا آتش عشقت بسوزان ونترس ، زیرااشک چشمانم آن راخاموش می کند ، ولی مواضب قلبم باش که تودرآن جای داری. 

آدم عزيزانشو فراموش نميکنه بلکه به نديدنشون عادت ميکنه.....تقديم به کسي که عادت به نديدنش مثل فراموش کردنش غيرممکنه 

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم 

با همه دلواپسي هام چشم به در مونده نگاهم بغض دلتنگي و حسرت پيچيده تو سينه آهم آروم آروم پاگذاشتي تو شباي سرد و تيره ميگي فرصتي نمونده واسه عاشقي چه ديره ولي من هم نفس تو شايدم هم قفس تو ندونستم چه کوتاهه عمر اين يک هوس تو 

آنقدر زير لبم نام تورا زمزمه كردم... كه لبم سوخت ولي نام تورا توبه نكردم... 

تو مرا مي فهمي... من تورا مي خوانم و همين ساده ترين قصه ي يك انسان است. تو مرا مي خواني من تورا ناب ترين شعر زمان مي دانم و تو هم ميداني تا ابد در دل من خواهي ماند... 

براي تو مي نويسم اينجا دلتنگي باهامه غل و زنجير يه عادت هنوزم به دست و پامه عادت خوب گذشته که تو رو هر لحظه داشتم گل ياد و خاطره ات رو ميون سينه مي کاشتم همه جا بوي تو داره حتي اين هواي بسته حتي اين قاب قديمي که به دست تو شکسته . 

سا قيا امشب صدايت با صدايم ساز نيست,.. يا كه من بسيار مستم يا كه سازت ساز نيست,.. ساقيا امشب مخالف مي نوازد تار تو,.. يا كه من مست و خرابم يا كه تارت تارنيست 

هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود ونامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي 

پيداست هنوز شقايق نشدي زنداني زندان دقايق نشدي وقتي که مرا از دل خود مي راني يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي زرد است که لبريز حقايق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي پاييز بهاريست که عاشق شده است 

ازدلم پرسيدم عشق راخلاصه کن،گفت:آغازکسي باش که پايان توباشد. 

زندگي حکايت يخ فروشي ، که ازش پرسيدند که فروختي گفت نخريدند ولي تمام شد. 

کاش کودک بودم تا بزرگترين شيطنت زندگي ام نقاشي روي ديوار بود ، اي کاش کودک بودم تا از ته دل مي خنديدم نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم ، اي کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه همه چيز را فراموش مي کردم 

كفتند دوست داشتن انتظار کشيدن است باورم نشد. گفتند دوست داشتن خون دل خوردن است باورم نشد . گفتنـــــــد دوست داشتن جدايي است باورم نشد . گفتنـــد دوست داشتن رنج کشيدن است باورم نشد . حالا که تو را دوست دارم همه چيز باورم شد 

وقتی عشقت تنهات گذاشت,نگران خودت نباش که بعد از او چه کار کنی, شرمنده دلت باش که بهت اطمینان کر 

هيچ كس اشكي براي ما نريخت هر كه با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يك غزل آمد كه حالم را گرفت: ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم 

عشقم حقیره ! اگه جسمم کویره ! اگه همیشه تنهام ! اگه خالیه دستام ! برای تو عاشق ترین عاشق دنیام

يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم . سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده این منم که تنهام تنهای تنها بی کسم........

سرنوشت ننوشت گر نوشت بد نوشت اما باور كن نمي توان سرنوشت را از سر نوشت 

هميشه ماندن دليل بر عاشق بودن نيست خيليها ميروند تا ثابت کنند که عاشقاند 

دنيا اين جوريه ديگه: اگه گريه كني ميگن كم آوردي ، اگه بخندي ميگن ديوونست ، اگه دل ببندي تنهات ميزارن ، اگه عاشق بشي دلتو ميشكنن ، با اين حال بايد لحظه اي را گريست ، دمي را خنديد ، ساعتي را دل بست و عمري عاشقانه زيست. 

مرداب براي به دست آوردن نيلوفر سالها ميخوابه تا آرامش نیلوفر به هم نخوره ، پس اگه كسي رو دوست داري، براي داشتنش سالها صبر كن

زیر پلکت سایه بانم میدهی؟ سوختم آیا پناهم میدهی؟ آتشی افتاده بر جان و دلم ، قطره آبی بر لبانم میدهی؟ میهمان جان جانان گر شوم ، میزبانی را نشانم میدهی؟ تا بیاسایم دمی در پای عشق ، زیر چترت سرپناهم میدهی؟ ای جواب پرسش بی پاسخم ، عشق را آیا نشانم میدهی؟ رو مگردان نازنین با گوشه چشمت بگو در شرار چهره ات یک بوسه گاهم میدهی؟ 

هرگاه شادم ياد تو غمگينم مي کند. هرگاه غمگينم ياد تو شادم مي کند. پس هر دو را دوست دارم چون حکايت از تو مي کند.

ز دست تو رنجيدم و چيزي نگفتم با ديگرانت ديدم و چيزي نگفتم کلي سفارش کرده بودي من نفهمم اين نکته را فهميدم و چيزي نگفتم 

به یادش با آه می نوشتم که با دردش هم آغوشم به یک جرعه نه صد جرعه نشد دردش فراموشم بگو ای مهربان ساقی به من آن نامهربان یارم به حق حرمت مستی بیا امشب به دیدارم  

تنها کساني که مارا ميرنجانند. عزيزاني هستند که هميشه کوشيده ايم از ما نرنجند

کوچه اي و من دوباره از تو خواهش مي کنم تو مي روي و رد پايت را نوازش مي کنم گفتم شبي تکليف چشمم را مشخص کن و تو گفتي صبوري کن که دارم آزمايش مي کنم 

مرا کاری نیست جز دیوانگی ، دیوانه ی عشق توام ، دیوانه ام دیوانه وار از دیوار با طناب دار بی اختیار به خاطر تو خار رفتم از این دیار

مغرورانه اشك ريختيم چه مغرورانه سكوت كرديم چه مغرورانه التماس كرديم چه مغرورانه از هم گريختيم غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند هديه شيطان را به هم تقديم كرديم هديه خداوند را از هم پنهان كرديم

اگر كليد قلبي را نداري قفلش نكن اگرخداحافظي در راه است سلام نكن..... اگر دستي را گرفتي رهايش نكن..... دفتري که بسته شد ديگه بازش نکن قلبي که شکسته شد ديگه نآزش نکن 

دوســت داشـــتن دل ميـــخواد نه دليـل 

براي شكستن من يه اخم كافيه ... نيازي به فريادت نيست واسه اشك ريختنم سكوت تو كافيه ... نيازي به قهر نيست براي مردنم حرف رفتنت كافيه ... نيازي به انجامش نيست 

خواهي كه جهان در ره اقبالش تو باشد • خواهان كسي باش كه خواهان تو با شد • اين را نوشتم كه مرا ياد كني • لبخند به لب آري و دلم شاد كني • اما الان چشام خيسه كه دارم اينارو مينويسم 

خدايا تنها اروزم اينه هركي عاشقه و به تنهاست زود مرگشو نزديك كن!! تا نسوزه!!

از سکوت بدم میاد چون قلبمو درد میاره

از خودم بدم میاد چون حالم از خودم بهم میخوره! چون هیچکی نمیتونه پیشم بمونه!

از قلبم بدم میاد چون واقعا خاک برسره و به کوچکترین محبتی دل خوش و وابسته میشه

از محبت و علاقه بدم چون فقط زجره آخرش

از دوستی دیگه متنفرم ! چون آخرش تنهاییه

از تنهایی حالم بهم میخوره!

زندگی رو دوست ندارم!! اما هنوزم دوست داشته هامو دست دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 22:12  توسط ?¿ 

ببخشید

سلام به همه عزیزان ببخشید که این چند وقته زیاد نمیتونم سر بزنم راستش این اواخر .... بیخیال قول میدم به همتون سر بزنم در اسرع وقت از دست بعضی ها هم دل خورم ! مواظب خودتون باشین همیشه به یادتونم فعلا بابای
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 10:52  توسط ?¿  | 

 

 

قلب چطوری میشکنه؟ مگه شیشس؟ یه تیکه گوشت چطوری میشکنه؟ پس چطور وقتی قلبه یکی میشکنه درد میکنه ... اون درد چیه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 16:58  توسط ?¿  | 

آپ الکی

 

 

سلاااااااااااااااااااااام

میدونم خیلی وقت نبودم ....

یعنی بودم .. اما حال و حوصله آپ کردن نداشتم ...

گفتم لااقل بیام اینار و بنویسم ... تا دوستایه گرامی نگن بکه مردم ...

البته بمیریمم فک کنم بجز دو سه نفر برا بقیه مهم نیس ! !

بیخیال ... من رفتم بخوابم

---------------------------------------------------

 

*-* چشم آبجي ، شما برام همون آبجي قديمي *-*

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 2:32  توسط ?¿  | 

زندگي مسخره !!

 

 

 

سلام

تازه از بیمارستان اومدم ...

اونجا نتونستم بمونم ... گفتم خونه بیارن منو ......

هه هه هه مسخرس نه ؟

دکتر گف شانس آوردی سیاه رگتو زدی نه سرخ رگ  ... خون خود به خود بند اومده اما بازم خونه زیاد ازت رفته ...

گوشیمم شکسته ...

اومدم تا به آبجی بارانم بگم ... دیدی آبجی بادمجون بم آفت نداره !!

حالم خوب نیس میخوام برم استراحت کنم ...

آیدیم بازه هر کی کاری داش بوز بده .... آخه رو تخت دراز کشیدم ... اگه بوز بدین میفهمم اومدین ...

آهان من‌ ADSL دارم ... گفتم نگين حالا اين بچه الافه بيخودي تويه نته ....

فعلا باباي

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 13:24  توسط ?¿ 

ببخشید

فک کنم باید تموم کنم دیگه !!

اون از نازنین !! اون از سوگل !! اونم از آبجی زیتون !!

چرا ؟ امید وارم فقط پشتم لااقل چرت و پرت نگین

تموم شد دیگه !!

اینم آخر قصه ما بود کاغذایه تقویم زندگی تموم شد !!

خدافظ

پایان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 22:15  توسط ?¿ 

میخوام رگ بزنم

دوست دارم که.....

یه اتاقی باشه گرمه گرم ... روشنه روشن ... تو باشی، منم باشم ... کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید... تو منو بغلم کنی که نترسم ...که سردم نشه ...که نلرزم ... اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار ... پاهاتم دراز کردی ... منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم ... با پاهات محکم منو گرفتی ... دو تا دستتم دورم حلقه کردی ... بهت می‌گم چشماتو می‌بندی؟ میگی آره! بعد چشماتو می‌بندی ... بهت می‌گم برام قصه می‌گی تو گوشم؟ می‌گی آره! بعد شروع می‌کنی آروم آروم تو گوشم قصه گفتن ... یه عالمه قصة طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمی‌شن ... می‌دونی؟ می‌خوام رگ بزنم ... رگ خودمو ... مچ دست چپمو ... یه حرکت سریع ... یه ضربه عمیق ... بلدی که؟ ولی تو که نمی‌دونی می‌خوام رگمو بزنم ... تو چشماتو بستی ... نمی‌دونی من تیغ رو از جیبم در میارم ... نمی‌بینی که سریع می برم ... نمی‌بینی خون فواره می‌زنه ... رو سنگای سفید ... نمی‌بینی که دستم می‌سوزه و لبم رو گاز می‌گیرم که نگم آااخ که چشماتو باز نکنی و منو نبینی ... تو داری قصه می‌گی.. من شلوارک پامه ... دستمو می‌ذارم رو زانوم ... خون میاد از دستم می‌ریزه رو زانوم و از زانوم می‌ریزه رو سنگا ... قشنگه مسیر حرکتش! قشنگه رنگ قرمزش ... حیف که چشمات بسته است و نمی‌تونی ببینی ... تو بغلم کردی ... می‌بینی که سرد شدم ... محکمتر بغلم می‌کنی که گرم بشم ... می‌بینی نامنظم نفس می‌کشم ... تو دلت میگی آخی دوباره نفسش گرفت! می‌بینی هر چی محکمتر بغلم می‌کنی سردتر میشم ... می‌بینی دیگه نفس نمی‌کشم ... چشماتو باز می‌کنی می‌بینی من مردم ... می‌دونی؟

من می‌ترسیدم خودمو بکشم! از سرد شدن ... از تنهایی مردن ... از خون دیدن ... وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم ... مردن خوب بود، آرومِ آروم ... گریه نکن دیگه! ... من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم دلم می‌گیره‌ها ! بعدش تو همون جوری وسط گریه‌هات بخندی ... گریه نکن دیگه خب؟ دلم می‌شکنه... دلِ روح نازکه ... نشکنش خب...؟ 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 23:0  توسط ?¿  | 

 

 

وااااااااااااای کنکور آزاد رو عالی دادم

عوض سراسری هم رو در اوردم 

اما قبول بشمم که میدونم ۱۰۰٪ میشم نمیرم

فقط سراسری ...  امسالو میخوام پشت کنکور بمونم

البته توهین یا بی احترامی نشه ها به دانشجوهایی عزیز آزاد  اما خودمونیم آزاد کجا و سراسری کجا !!  آزاد کشکه دیگه !! طرف میبینه خونه حوصلش سر میره میاد دانشگاه تا دلش واشه !!

.....

نمیدونم چی کار کنم  

البته با اینکه بعد از امتحان سراری دیگه از کل زندگی سیر شدم !! و هیچی نخوندم دیگه !! اما نمیدونم ... آزاد رو خوب دادم ....

بی شرفا سوال داده بودن واسه سراسری !!!

اون از ریدینگ زیان !! که انشا بود  اونم از سوالایه اختصاصی

حالا بیخیال  چیزیه که تموم شده رفت

حالا دیگه از همه چی تموم شدم

دیگه درس مرسی نیست که بم هی گیر بدن بگن برو بخون

تااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااابستووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون

 اومدم بترکنمت

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم تیر 1389ساعت 1:52  توسط ?¿ 

کنکور رو به سلامتی گند زدیم رفت

سلام به همه جیگرای خودم

دلم براتون یه ذره شده بود

دیروز کنکور رو دادم ... گند زدم  حالم بد جور گرفتست

شاید بعد تیر اومدم نت ...

میدونم خیلی وقته نبودم ... تازه امروز اومدم ... اما اصلا حوصله ندارم

حوصله هیچی رو ندارم

ببینیم آزاد رو چه گلی به آب میدیم

اونم این پنجشنبست !!

سراسری رو که ریدمان شد  آزاد رو ببینیم چی میشه !

شاید اصلا آزاد رو هم ندادم ... موندم پشت کنکور

اه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ای خدا

بی شرفا سوال طرح کرده بودن

عمومی ها بد نبود ... اما اختصاصی ها !!!!! واااااااااااااااای

مخصوصا سوالایه دیفرانسیل و گسسته

سر جلسه هنگ کرده بودم  همه چی کلا از یادم رفت

 مورده شوره هر چی سوال و تست و درس و کنکورو امتحانو ... اصلا کل زندگی رو ببره

****************

خوب خوب خوب

من اومدم .. اما انگار واسه کسی اونقدرا هم ارزش نداشتم که حداقل تو یادش بمونه !!

دارم میسوزم !! میدونی از چی ؟

این همه دوست دارم ...

اما کدومش بهم سر زده ؟ کدومش بهم زنگ زده ؟ کدومش اومده حالم رو پرسیده ؟ کدومش اومده بگه مردی یا زنده ای ؟ هنوز نفس میکشی یا نه ؟ .... ؟

هیچ کس !! به جز چند نفر ، هیشکی نکرد !!!!!!!!

یه تشکر از همه عزیزایی که همون روز اول فراموشمون کردن

اصلا انتظار نداشتم که به این زودی فراموش شیم

خوب چی کار میشه کرد ... تقصیر شما نیست که تنهایی و ترک شدن و دور شدن از دیگران

تو سرنوشت و خون منه انگار !!

می خوام تنها باشم ، مثل همیشه

همون طور که بودم

هر چند برا مدتی یه کی رو دوست داشتم  و هنوزم دارمش  و خواهم داشت

اما احساس بدی دارم

از خودم بدم میاد

نمیدونم چطور با کلمه ها حس هایی که الان دارم رو میتونم بگم !!

اون یکی دیگه رو دوست داره ، منم اونو دوست دارم ، اونم نمیدونم منو راستی دوست داره یا برا اینکه نشکنه منو این جوری میگه !

نکته جالب اینجاس که اصلا تویه یه جا ( شهر ) هم نیستیم

نمیخوام تویه موقعیت سختی قرار بگیره ... واسه همین میخوام تنها باشم ، شاید دوست بمونیم ، دوستی که عاشقشه یا خیلی بش وابستس یا ........................................

بی خیال

بازم ممنون از همه دوستایی که فک میکردم دوستمن، اما حتی جواب هم نمیدادن !

بعد میان میگن ، به خدا به یادت بودیم

میومدم وبت نظر میدادم اما ثبت نمیشد  یا نظرات باز نمیشد  یا وبت لوود نمی کرد  یا زنگ میزدیم در دسترس نبودی  یا اس میدادیم دلیورد نمیشد  یا ....

اگه بهونه بهتر از اینا دارین ، بگین ، چون واقعا دلم خونه از دستتونو نمی بخشمتون

ناااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااامردا

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم تیر 1389ساعت 12:56  توسط ?¿  | 

مــــــــــــن اومـــــــــــــــــــــدم

 

 

 

 

سلام به همه من برگشتم

گوره بابایه اون تصمیم  میخوام یه تغیرایی تویه خودم بدم  

شاید بگین منو میشناسین ... نمیتونم این کارو بکنم !! اما منو هنوز مامانمم خوب نشناخته

بی شوخی میخوام عوض شم ... مثل قبل نباشم

میخوام مثل بقیه سنگ دل بشم

کلا میخوام عوض شم دیگه  گیر ندین

راستی به کنکور هم یه ماه موند ....

 *******************************

پ . ن : بعد کنکور به همتون سر میزنم

******************************************************

اینم جواب یه نفر که خودش میدونه کیه

تعداد پستام کمه که کمه تورو سننه ! هان ؟!!

میبینی که اکثرا ثبت موقتن !! یعنی خودم اینجوری کردم ! به کسی هم ربطی نداره !! داره ؟؟؟؟

پس در مورد چیزی که نمیدونی حرف نزن

یعنی خفه !

اونایی هم که میبینی نظرات نداره نظراتشون بستن ... به تو هم ربطی نداره که نظرات چیه و چقدره و ... 

( اونایی هم که ***** داره فقط عنوانشون بنا به دلایلی سانسور کردم )

که بازم به تو ربطی نداره !!

داره ؟؟؟

خدایا چرا بعضیا اینقدر خر تشریف دارن ! شفاشون بده  آمین

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ 

آرشیو مطالب وبلاگ

 

89/03/11 مــــــــــــن اومـــــــــــــــــــــدم بدون نظر ويرايش حذف پست

89/02/28 !! (ثبت موقت) بدون نظر ويرايش حذف پست
89/02/15 [عنوان ندارد] (ثبت موقت) بدون نظر ويرايش حذف پست
89/02/11 و آنان که میدانند .... (ثبت موقت) 92 نظر ويرايش حذف پست
89/02/07 ********* (ثبت موقت) بدون نظر ويرايش حذف پست
89/02/01 [عنوان ندارد] بدون نظر ويرايش حذف پست

89/01/28 666 17 نظر ويرايش حذف پست
89/01/10 [عنوان ندارد] (ثبت موقت) بدون نظر ويرايش حذف پست
89/01/08 ****************** (ثبت موقت) بدون نظر ويرايش حذف پست
89/01/06 [عنوان ندارد] بدون نظر ويرايش حذف پست

88/12/28 عید نوروز مبارک 133 نظر ويرايش حذف پست
88/12/23 میکشمت عزرائیل یا هر کی که هستی (ثبت موقت) 40 نظر ويرايش حذف پست
88/12/16 نانا (ثبت موقت) بدون نظر ويرايش حذف پست
88/12/13 پایان (ثبت موقت) 97 نظر ويرايش حذف پست
88/12/12 ************* (ثبت موقت) بدون نظر ويرايش حذف پست
88/12/07 لا لا لا لا ... 86 نظر ويرايش حذف پست

88/11/30 [عنوان ندارد] بدون نظر ويرايش حذف پست
88/11/23 *********** (ثبت موقت) بدون نظر ويرايش حذف پست
88/11/17 دلتنگی .... (ثبت موقت) بدون نظر ويرايش حذف پست
88/11/15 ************ (ثبت موقت) بدون نظر ويرايش حذف پست
88/11/26 حوصله می خواهد ......... 85 نظر ويرايش حذف پست
88/11/15 خدایا ... !! 100 نظر ويرايش حذف پست
88/11/08 شکسپیر 53 نظر ويرايش حذف پست

88/10/28 01 42 نظر ويرايش حذف پست
88/10/22 سلام 26 نظر ويرايش حذف پست

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 15:44  توسط ?¿  |